پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

280

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

جَنَّاتِ عَدْنٍ ، توبه ، 72 ) . آيا اين استعارهء بهشت به عنوان مسكن اولياء است كه استعارهء دل به عنوان مسكن خدا را به نورى القا كرده است ؟ بدون نفى اين مأخذ ، مىتوان اين استعاره را زادهء خود تجربه نيز دانست . در حقيقت ، بايد به سير صعودى استعاره‌هايى كه نورى به كار برده است توجه كرد : دل نخست گنجينهء خدا در زمين است ، سپس نگاه خدا و بالاخره « مسكن توحيد » اوست . مسكن توحيد دانستن دل بىگمان از اين بابت است كه دل خدا را در توحيد مىيابد ، نه به معنى « حلولى » كه ممكن است خوانندهء مسيحى در بادى امر از اين استعاره استنباط كند . 2 . متن دوّم نيز استعارهء خانه را به عنوان نماد ( « مثال » ) دل شرح مىدهد . در اينجا نيز بعضى عناصر متون قبلى و مخصوصا استعارهء تخت ( « سرير » ) را باز مىيابيم كه در قرآن دربارهء بهشت آمده است . اولياء خدا بر تختهايى رو به روى هم نشسته‌اند ( إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ ، حجر ، 47 ) . نزد نورى ، « سرير » تختى است مانند آنچه در تالار پذيرايى شرقى مىنهند ، مركزى است كه مهمانان گرد آن جاى مىگيرند . در دل ، اين مركز جايگاه يقين است كه قلّه و كانون همهء فضيلتهاست . نورى مىگويد : « مثال آن ( دل ) چون خانه‌اى است كه دو در دارد ، يكى رو به دنيا راه دارد و يكى رو به آخرت . اوّلى عبرت است و دوّمى فكرت . و در آن خانه تختى است با چهار پايه ، يكى جلال هيبت ، ديگرى خشوع طاعت ، ديگر ترك معصيت و ديگر خوف عاقبت . و بر تخت پادشاهى نشسته است با دو وزير ، آن شاه يقين است ، وزير دست راستش خوف ، وزير دست چپش رضا . و در پيشگاه تخت دوازده مهتر و سالار ( « نقيب » ) ايستاده‌اند » « 40 » ( ص 140 ) . نورى « نقيب » را به معنايى استعارى مىگيرد . معمولا اين كلمه به معنى يكى از مراتب صوفيه است كه سلسله مراتب اولياء را تشكيل مىدهد . نورى معنى آن را تغيير مىدهد و بر عناصر اساسى دين اسلام اطلاق مىكند : دوازده نقيب دوازده اصل ايمان اسلامى است : « اوّل شهادت گفتن كه آرايهء اسلام است ؛ دوم نماز كه ستون اسلام است ؛ سوّم زكات كه پاكيزگى اسلام است ؛ چهارم روزه كه كمال اسلام است ؛ پنجم حج كه ركن اسلام است ؛ ششم عرف ( نيكويى و پسنديدگى ) كه عزّت اسلام است ؛ هفتم امر به معروف كه حفاظ اسلام است ؛ هشتم نهى از منكر كه حجّت اسلام است ؛ نهم جماعت كه زينت اسلام است ؛ دهم صدقه كه گوهر اسلام است ؛ يازدهم صلهءرحم كه شفقت اسلام است ؛ دوازدهم حسن عاقبت كه آن ( در ) حفظ اسلام است » « 41 » ( ص 141 ) .

--> ( 40 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 113 - م . ( 41 ) . همانجا - م .